یارب دل پاک و جان آگاهم ده آه شب و گریه سحرگاهم ده
در راه خود اول ز خودم بیخود کن بیخود چو شدم ز خود به خود راهم ده
الهی چه غم دارد که تو را دارد و کرا شاید که تو را نستاید، آزاد آن نفس که به یاد تو بازان و آباد آن دل که به مهر تو نازان و شاد آن کس که با تو در پیمان است.
گر درد دهد بما و گر راحت دوست ازدوست هر آنچیز که آید نیکوست
مارا نبود نظر به نیکی و بدی مقصود رضای او و خشنودی اوست
الهی، در دل های ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز الطاف و مرحمت خود منگار و برگشت های ما جز باران رحمت خود مبار. به لطف، ما را دست گیر و به کرم، پای دار،